آخرین روز تو شکم مامان...
آرتین عزیززززززززززززم سلام
نمیدونم از کجا شروع کنم خیلی بیتابم مادر اصلا باورم نمیشه تو به این زودی بزرگ شدی که قراره بیای بیرون وپا تو دنیای ما بزاری خدایا شکررررررررررررررررت برای همه چیز.
تنها چندساعت دیگه من شمارو میبینم بعداز 9 ماه انتظار میدونی پسرم الان حس عجیبی دارم مثل زمانیکه قراره سال تحویل بشه ادم یک دلشوره عجیبی داره مثل تولدی دوباره هم عجیبه هم یکمی نگران کننده ,
بابا که ازصبح 10بار پرسیده آرتین تکون میخوره یانه ومن هم مثل همیشه پاسخش رو دادم....
حتی نمیتونم درست بنویسم امشب تا صبح خدا میدونه به من چی میگذره انگار ثانیه ها قفل شدن و حرکتی ندارن زمان ایست کرده
مامان جونم توام نسبت به روزای قبل کمتر تکون خوردی شاید فهمیدی فردا قراره چه اتفاقی بیفته نکنه دلت گرفته که میخای از مامان جدا بشی عزیزم
من همه کارارو انجام دادم فقط باید یک دوشی بگیرمو اماده باش باشم تا ساعت 6 صبح که راه میفتیم راستی پسرم تو توی شب قدر بدنیا میای ها میدونستی ؟ خدا خیلی مارو دوست داره ولطفش شامل حال ما شده اخه من پارسال تو همون شبا ازش خواستم که گلی مثل تورو به من بده و حالا صدامو شنیده والان از خدا میخام به خق همین شبا اول سلامتی شمارو بده و برای همه دوستایی که منتظرن فرزند صالح وسالم عطا کنه
ازتو هم میخام که دعا کنی مامانی اخه تو الان از هرکسی به خدا نزدیک تری.
آرتین زیبای من عاشقتم و منتظر دیدنت هستم دوستت دارم تا ابدددددددددددددددد
چند ساعت تا دیدارمون فاصله است پسر زیبای من
بیتابم
1391/05/19
2:25 صبح



آخرین روز تو شکم مامان...
